غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

81

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

باستقبال آن پادشاه ستوده‌خصال رفته از آنمقام به راه سرخس عزيمت استرآباد نمود و ميرزا سلطان ابو سعيد از عقب بجرجان شتافته ميرزا سلطانحسين تاخراس خانه پيش آمد و از آنمنزل در شبى كه مانند دل اهل عصيان تاريك بود و باران فراوان مىباريد عنان يكران بصوب آواق گردانيد و سلطانسعيد گل‌افشان استرآباد را بيمن مقدم شريف غيرت‌افزاى گلستان ارم ساخته چند روز بعيش و نشاط اوقات مصروف داشت و در آنولا امير خليل هندوكه بجزاء اعمال سيئه خويش گرفتار گشته سلطانسعيد وجود و عدمش را يكسان انگاشت بيان اين سخن آنست كه اگرچه امير خليل ترك حكومت سيستان داده بود و التجا بدرگاه عالم‌پناه آورده ملازمت مىنمود پيوسته در خيال استقلال روزگار مىگذرانيد و استيصال نهال‌اقبال سلطان سعادت مأل را با خود مخمر گردانيده انتظار وقت آن كار مىكشيد و چند نوبت اين صورت از حركات و سكناتش بابلغ وجهى ظهور نمود و سلطان سعيد بملاحظه آنكه شايد از باديه نفاق بجاده مستقيمه وفاق آيد در تربيتش افزود و اينمعنى موجب مزيد ضلالت امير خليل گشته در آنشب كه اكثر شجعان موكب همايون از عقب ميرزا سلطان حسين شتافته قصد كرد كه مكنون ضمير خود را بظهور رساند بنابرآن نزد سلطان سعيد رفته مبالغه نمود كه مناسب آنست كه شما بنفس نفيس از عقب ياغى نهضت فرمائيد آنحضرت بنور فراست بر انديشهء آن غدار اطلاع يافت و فرمود كه خليل بيك دستور نمىباشد كه سلاطين در شب مخالفان را تعاقب نمايند القصه بنابرين اسباب سلطان كامياب در استراباد امراء عظام را باخذ و قتل امير خليل مامور گردانيد و ايشان او را به بهانه كنكاش با لچكىخانه همايون برده همانجا بقتل آوردند و پسرانش را نيز در همان روز از عقب پدر روانه كردند آنگاه سلطان سعيد نوبت ديگر ايالت ولايت جرجان را بميرزا سلطان محمود تفويض نمود و رايت نصرت آيت بصوب خراسان مراجعت فرمود و در 22 ربيع الاخرى سنه 866 باغ سفيد را بيمن مقدم همايون غيرت‌افزاى سپهر كبود گردانيد و همدران ايام سلطان آفتاب احتشام بپرسش احوال فرق انام اهتمام فرموده بوضوح پيوست كه خواجه معز الدين وزير در غيبت موكب عالى ببهانهء استخراج زر لشگر و نامبردار اضرار بسيار بصغار و كبار ديار خراسان رسانيده نايره غضب پادشاهانه اشتعال يافته مثال لازم الامتثال صادر شد كه جناب وزارت‌مآب را دست و پابسته در ديك آب جوشان اندازند تا شعلهء حياتش انطفا پذيرد و فرمان‌بران در پاى حصار اختيار الدين بموجب فرمان واجب الاذعان قيام نمودند و پادشاه عدالت‌پناه برشحات سحاب عنايت رياض اميد رعايا و مزارعانرا نضارت داده حكم فرمود كه من بعد هيچ آفريدهء زر لشگر و نامبردار از متوطنان هراة و بلوكات و ولايات نطلبند و نستانند و درين باب نشانى بر سنك نقش كرده آنسنگرا در مسجد جامع هراة منصوب ساختند و هم در آن اوان خواجه قطب الدين طاوس سمنانى و خواجه اسمعيل كرك وزير خواجه مظفر مختار بواسطهء تقصير و تصرف بسيار از آن منصب معزول گشت گويند چون